تبليغاتX
زرتشت پیام آور آریایی
زرتشت در این جهان ، نخستین کسی بود که این دلیری را داشت که فکر کند دین راستین چیست ؟

 

   

 

        نوروز سال ۱۳۸۶ خورشيدی بر تمامی عاشقان ايران زمين خجسته باد

         به اميد سالی سرشار از موفقيت و شادی و کاميابی برای شما عزيزان

           با آرزوی آبادی و جاودانگی ايرانمان

 

    

 

   

 

  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 18:27  توسط قصه گو | 

 

    ** شناسایی زرتشت :

  

   

 

  زرتشت در داستان جهان نخستین کسی بود که این دلیری را داشت

  که فکر کند دین راستین چیست و آنرا ساده و آشکارا بگوید .

                                                                                  ** میلز **

 

  این داوری محققی است که زمانی طولانی به روی اوستا و آیین کهن ایران کار کرده

  و استاد دانشگاه آکسفورد بود .

  و سخن اش را چه زیبا و رسا و کامل بیان کرده است .

  مساله ی خداشناسی گاتایی ، مساله ای دشوار و دیرفهم و بغرنج نیست ،

  بلکه چون جویباری لطیف و آرام ، به هنگام مطالعه در ذهن می نشیند و در روح رسوخ پیدا می کند.

  هنگامی که زرتشت در ژرفای ناپیدای زمان سخن می گفت ،

  کلامش برای شنوندگان سرشار از امید ، باور و اعتماد بوده است .

  اینک ، پس از هزاران سال ، هر کسی که از سر تعمق آنها را بخواند ،

  صدایش را با همان اعتماد ، طنین و ابهت می شنود .

  هات سی ام و چهل و پنجم یسنا دو سخن رانی زرتشت را عرضه می کند

  و در همین قسمت است که زرتشت به سادگی و روشنی ، از اهورامزدا سخن می گوید :

  (( به گفتار من گوش کنید .

  من از آن چیزهایی سخن می گویم که از برای زندگی همراه با آسایش در این جهان ،

  راه نیک و شایسته است .

  این طریق را من از مزدا آموختم ،

  مزدایی که این جهان را آفرید و برزگران را چون پدری مهربان است .

  مزدایی که فریفته نشود و همیشه و همه جا نگران کار و کردار شماست . ))

                                                                                     یسنا 45-4

  و این در واقع حماسه ی جاودانی بشری ست .

  گفته ها و پندها و آموزش هایی است

  لبریز از عشق و گروش به اخلاق ، زیبایی و قدرت .

  این نغمه هایی است در توحید :

  (( این چنین سخن می گویم ؛

  به خاطر بسپارید و در عمل از آن مدد گیرید .

  این است خواست اهورامزدا ، که :

  آنانی به شکوه و بزرگی می رسند که از من ( اهورامزدا ) فرمان برند

  و فرمان من این است که هرکس بایستی کردار و منش نیک پیشه کند . ))

                                                                                 یسنا 45-5

  دنباله ی این سخنان همچنین درباره ی مزدا ادامه می یابد .

  کلامی است سرشار از لطف و صفا :

  (( خداوند یگانه ، اهورامزدا ، آن کسی است که بزرگتر از همه است . ))

                                                                                یسنا 45-6

  اینک از یسنا هات سی ام سخن خواهیم گفت .

  از همان جملات بند اول برمی آید که زرتشت برای گروهی از مردمان سخن می گوید :

  (( ای دانایان ، اینک می خواهم برای شما سخن بگویم ،

  من که پیرو راستی و پاک منشی و ستاینده ی اهورامزدا هستم ،

  همگان را دعوت می کنم تا سخنانم را بشنوند و به خاطر بسپرند . ))

  این وصفی است روشن ، صریح و عقلانی از پیدایش زندگی بشری .

  این سخنان مردی است در کمال و قدرت عقلانی .

  تنها چنین بیاناتی محکم و استوار ، سنجیده شده و منطقی ممکن است

  از دهان مردی خردمند ، متفکر و بادانش برون آید .

  (( به سخنان مهین گوش فرا دهید ،

  با اندیشه ی روشن به آن بنگرید .

  میان این دو آیین ( دروغ و راستی ) خود تمیز دهید ،

  پیش از آنکه روز واپسین فرا رسد هرکس به اتکای اراده راه خود را اختیار کند ،

  بشود که در سرانجام کامروا گردیم .

  آن دو گوهر همزادی که در آغاز در عالم تصور ظهور نمودند :

  یکی از آنها نیکی است در اندیشه و گفتار و کردار ،

  و دیگری بدی ( در اندیشه و گفتار و کردار ) .

  از میان این دو ، مرد دانا باید نیک را برگزیند نه زشت را .

  هنگامی که این دو گوهر به هم رسیدند زندگی و مرگ پدید آوردند .

  از این جهت است که سرانجام ،

  دروغ پرستان از زشت ترین مکان ،

  و پیروان راستی از نیکوترین مکان برخوردار گردند .

  از میان این دو گوهر ،

  دروغ پرست زشت ترین کردار را برای خود برگزید

  و پیرو راستی ، آن کسی که همیشه با کردار نیک خویش خواستار خشنودی مزدااهورا ست ،

  خرد مینوی را که با زیور ایزدی آراسته است ، اختیار نمود . ))

  از میان دو گوهر ( راه نیکی و راه بدی ) ،

  بدمنشان راه بد را انتخاب کردند و اندیشه ی زشت را برای خود برگزیدند

  و بر آن شدند تا با زشتی و بدی ، جهان و زندگانی بشری را تباه کنند .

  اما عناصر نیکی : راستی ، نیک منشی و قدرت خدایی که صفات و اعمال نیک اند

  همواره برگزیدگان را همراهی می کنند و از یاری نسبت به آنان دریغ نمی ورزند .

  این چنین است سخنان زرتشت .

  مردمان همه آزادند و با اختیار از نیکی یا بدی ، یکی را برمی گزینند .

  فواید نیکی و اثرات آن بیان شده و مضار دروغ و زشتی نیز تعریف می شود .

  نیکی و بدی توامانند و همواره در جهان وجود داشته اند .

  اهورامزدا ، خداوند بزرگ به همگان نیروی خرد و تمیز بخشیده است تا راه خود را برگزینند .

  مدار گفتگو و اساس اخلاق بر اساس نیکی و بدی است .

  زرتشت با تمام نیرو خواستار راستی و تبلیغ آن ، و دشمن دروغ و برافکننده ی آن است :

  (( ما خواستاریم مانند کسانی به سر بریم که مردم را بسوی راستی رهنمایند . ))

  سعادت و خوشبختی برای آن کسانی است که نام نیکی تحصیل کنند .

  هنگامی روزگار خوش خواهد بود و زندگی در آرامش و صفا خواهد گذشت

  که مردم جز راه راست ، راه دیگری نپویند ، و این نهایت آرزوی زرتشت است .

  در یسنا ، هات چهل و پنجم نیز زرتشت را در حال سخن گفتن مشاهده می کنیم .

  در اینجا مردم بسیاری از دور و نزدیک برای شنیدن گفتارهای دلپذیر زرتشت گردهم آمده اند :

  (( من می خواهم سخن برانم ، گوش فرادهید ،

  بشنوید ای کسانی که از نزدیک و دور برای آگاه شدن آمده اید ،

  اینک همه ی شما این سخنان را به خاطر خود بسپرید ، چرا که مزدا در تجلی است .

  مبادا که آموزگار بدخواه و هواخواه دروغ با زبان خویش آیین دروغین منتشر نموده

  و زندگانی شما را تباه سازد . ))

  دگر بار از دو گروه نخستین سخن می گوید که یکی تباه کننده ، دروغ و زشت است

  و یکی سازنده ، راست و نیک می باشد

  و این دو در آرزو و گفتار و کردار با هم یگانگی و سازش ندارند .

  زرتشت پیک اهورامزدا و مبلغ نیکی است .

  (( کسانی که میان شما به آنچه که من می اندیشم و می گویم دل ندهند ،

  سرانجام پشیمان گشته  ا فسوس می خورند . ))

  اختیار در هر دینی ، نشان رشد اجتماعی و اصالت مقام انسانی است .

  در گاتاها آزادی اجتماعی و اصالت مقام انسانی کاملا آشکار است .

  هر چند جز مواردی محدود ، به صراحت از اختیار آدمی در گزینش راه زندگی

  و ساختن سرنوشت خود سخن نرفته است ،

  اما در وا قع هرگاه نیک بنگریم ،

  در سراسر گاتاها از اصالت مقام انسانی

  و اراده ی قاطع وی در تعیین سرنوشت اش سخن رفته است .

  این ا راده ی بشری و اختیار مطلق اش در ساختن سرنوشت و نفی تقدیر

  همواره با ا شاره به لزوم کار و کوشش مفهوم شده است .

  هرکس بیشتر بکوشد ، بیشتر فعالیت کند ، روزی اش فراختر خواهد شد

  و هر کس که تنبلی پیشه کند ، گرسنه و فقیر خواهد ماند .

  روزی هیچ کس معین نشده است .

  سرنوشت در پیشانی هیچ کس رقم نزده که فقیر یا غنی باشد

  بلکه آسایش ، ثروت ، فراخی معیشت و مال داری هرکس در گرو کار و کوشش اوست،

  و این است یک مفهوم کامل انسانی که در یک جامعه میزان تولید را بالا می برد ،

  سطح زندگی را در معیشت کاملا بهبود می بخشد ،

  اجتماع را از یک طبقه ی بیکاره کاملا پاک می سازد و فقرا را نکوهش می کند .

   تقدیر و سرنوشت را امری پوچ و یاوه معرفی می کند .

  کسی که تهیدست است ، کار نکرده است

  و چون افراد کاملا هوشیارند که انگیزه ی ناداری کسی ، تنبلی و بیکارگی اوست ،

  ( نه خواست و اراده ی خداوند و یا سرنوشت و تقدیر ) ،

  تمام نیروهای افراد در اجتماع بکار می افتد .

  و به همین جهت است که مشاهده می کنیم در گاتاها ،

  جامعه ی نوبنیاد ، براساس چنین تعالیمی ،

  بنیان اقتصادی شان چنان نیرومند می شود که در برابر دشمنان خود که تعدادشان

  ده ها برابر آنهاست ایستادگی کرده و آنها را در هم می کوبند .

  زرتشت با اصالت اختیار آدمی ، نه تنها در اصول فلسفی مبحثی تازه گشود ،

  بلکه ارزش و مقام آدمی را بالا برد .

  خداوند نه کسی را نیک آفریده ، نه قلم به بدی کسی پیش از تولدش رقم خورده است .

  در لوح ازلی ، سرنوشت کسی ثبت نشده است ،

  بلکه در جهان راه نیک هست و راه بد نیز وجود دارد .

  (( با اندیشه ی روشن به آن بنگرید ،

  میان این دو آیین خود تمیز دهید و راه را انتخاب نمایید ...

  از میان این دو ، کسی که خواهان رستگاری است ،

  باید نیک را برگزیند نه زشت را . ))

                                                    یسنا 30-2

  و اما به شکل روشن تر و جالب تری در باب اصالت اختیار آدمی ،

  این قسمت است :

  (( در هنگامی که تو ای مزدا در روز نخست

  از خرد خویش ، بشر و دین و نیروی اندیشه آفریدی ،

  در هنگامی که زندگانی را به قالب مادی در آوردی ،

  وقتی تو کردار و اراده آفریدی ،

  خواستی که هرکس بر حسب اراده ی خود

  از روی اعتقاد باطنی رفتار کند . ))

                                               یسنا 31-11

  زرتشت در خلال سرودها ،

  بارها درخواست می کند تا اهورامزدا در همین جهان خاکی

  از حشمت و فرزانگی و دارایی ، نیکوکاران را بهره مند سازد .

  این امر جز با کار و ارزش آن به حصول نمی پیوندد .

  در هیچ جای آیین مزدایی ، بیکارگی و تنبلی تجویز و دستور داده نشده است .

  احترام ، شوکت ، ثروت و قدرت و آسایش و رستگاری هرفردی در جامعه

  منوط بر آن بود که بیشتر کار کند .

  در سراسر اوستا روح فعال و پُر تلاشی مشاهده می شود که در کار سازندگی است .

  جسم و تنی که این چنین باید کار کند ، احتیاج به نیرو دارد

  و نیرو از امساک و نخوردن پدیدار نمی شود ،

  پس روزه داری و امساک برای جامعه ای فعال و کاری چون ایرانیان

  روشی پسندیده نبود .

  بدن نیرومند باید تا می تواند کار و فعالیت نموده و

  برنامه ی اقتصادی را آنگونه که زرتشت فرموده توسعه بخشد .

  در آیین زرتشت روزه داری ممنوع است .

  (( از ناخوردگی ، نه توانایی پیدا می شود و نه ایمان استوار پدید می آید

  و نه نیروی لازم جهت کشت زمین و نه کودکان سالم پدید می آیند ،

  زندگانی سالم جسمانی ، لازمه اش خوردن است ،

  چون از نخوردن جز رنج و ضعف و مرگ چیزی تولید نمی شود . ))

  در بند نهم یسنا هات 45 اشاره می شود که آیین بهی سود فراوان را برای مردم

  در همین جهان فراهم می کند .

  البته در صورتی که اصل اساسی کشاورزی در نظر باشد

  و اینجاست که متوجه ی اصول اقتصادی آموزش های زرتشت می شویم .

  چون شیوه ی کشاورزی بود که زندگی متمدن شهرنشینی ،

  توسعه ی خانواده در خانه های همیشگی ، انبارهای سرشار از فراورده های زراعی ،

  قوانین عمومی برای نظم اجتماع ، هنر و ادبیات و ... را به بار می آورد .

  در بند نهم همین اشارات به شیوه ی بشارت آمده است .

  کامیابی در زندگانی دو جهان در گرو آن است

  که آدمی نیک منشی ، پاکی و پاکبازی ، راستی

  و سه اصل اساسی اندیشه و گفتار و کردار نیک را که آیین بهی عرضه کرده است ،

  در عمل آورد .

  و این است بند نهم :

  (( همگان بایستی با نیک منشی و اندیشه و گفتار و کردار نیک خشنودی اهورامزدا را فراهم کنید .

  چون اوست که شادمانی و خوشی سرمدی است

  و کردارهای نیک انجام شده ی شماست که شما را با او پیوند می دهد

  و از خوشی کامل برخوردار می شوید .

  همگان بایستی او را شناسا و ستایشگر و سپاس گزار باشیم

  و ره پویان آن راه رستگارانه ی نیک اش گردیم

  و به موجب نیک منشی مان که رستگارمان می سازد

  از او بخواهیم تا در کار و کوشش به شیوه ی برزیگری و پرورش ستوران

  برای یک زندگی خوب یاریمان کند . ))

  میان تمام مصلحان اعصار کهن هرگاه جست و جو کرده و در آثارشان کاوش کنیم ،

  آیا این چنین سیمایی خواهیم یافت ؟

  بدون شک حاصل مطالعات آیین زرتشت ، حتی به شکلی اولیه

  جز پاسخی منفی به ما نخواهد داد .

  بشر دوستی و مردم گرایی ، اهمیت به اصالت مقام انسانی است

  که چنین مردی را در ایران زمین برانگیخت .

  (( ای مزدا ،

  خواهشم از شما این است که درماندگان و بیچارگان را دست گیرید . ))

                                                                                 یسنا 34-5

  خدایش ، همان پروردگاری که با نیروی اندیشه ی عصر ما نیز سازگاری دارد ،

  به زندگانی مادی و پاکیزه ی این جهان صحه می گذارد  :

  (( ای مزدا ...

  این ، خود مرا مژده یی است از تکامل و کامیابی در همین جهان

  تا آنکه هماره خورسند تر و شادمانه تر با ستایش و سرود به سوی شما گراییم . ))

                                                                                      یسنا 34-6

  در سرودهای دلپذیر و خوش آهنگش از مزدا درخواست می کند

  تا وی و پیروانش را هدایت کند .

  نه درخواست نعمت های بهشتی می کند ،

  و نه می خواهد تا از آتش دوزخ نجات یابند ،

  نه وعده ی نماز ، قربانی ، را به مزدا می دهد

  و نه درخواست مال و مقام می کند ،

  بلکه درخواست و تمنا می کند که راه راستی ، نیک گرایی

  و پاک منشی را هرچه روشن تر به او بنماید .

  به راستی که گاه اوج این فلسفه ی مادی و بینش روشن

  به شکل بهت آوری تابندگی می یابد .

  در حقیقت میان آن بحبوحه ی خرافات ، اعتقادات فوق طبیعی ، سحر و جادو ،

  معتقداتی خرافی درباره ی بهشت و دوزخ ،

  آداب کاهنی که با رسوم قربانی و اهدای هدایا برای خدایان و ارواح مرسوم بود ،

  این عقیده جز از مغز و اندیشه ی متفکری عالی مقام ،

  انسانی صالح و اندیشمند و مصلحی بزرگ

  و مردی که زندگی نیک گرایی را می ستود ، قابل تراوش نبود

  که رستگاری و خوشبختی در گرو کار و کوشش آدمی

  در همین جهان از طریق درستی و پاکی است .

  (( آری ، ای مزدا

  این پاداش گرانبها را به دستیاری نیک منشی در همین جهان خاکی

  به کسی بخش که در کار و کوشش است

  چنان که در آیین نیک تو از آن وعده شده است .

  آیینی که کارگران را بسوی عقل و تدبیر کشد . ))

                                                                      یسنا 34-14

  زمانی فرا می رسد که وی خود را معرفی می کند .

  وهومن ، یا صفت پاک منشی اهورامزدا از وی پرسان می شود

  که تو کیستی ای زرتشت ؟

  و هرگاه از تو سوال کنند که از چه خاندان و دارای چه نشان و مقامی هستی ،

  چه خواهی گفت ؟

  (( پس من بدو گفتم :

  نخست منم زرتشت

  و تا به اندازه ای که نیرو دارم دشمن حقیقی دروغ پرست

  و تنها حامی از برای دوستداران راستی خواهم بود ... ))

  آنگاه به وی اجازه داده می شود که آنچه خواستار است بخواهد .

  زرتشت می گوید :

  (( چون از آیین و رسالت آگاه شدم ،

  هرچند که در آغاز، تبلیغ آیین و اصلاح وضع موجود برایم زحمتی بسیار به بار آورد ،

  اما استقامت کردم و از مشکلات هراسی به خود راه ندادم .

  اما اینک خواستار آنم تا چون دوستی و یاری به من کمک کنی

  و تواناییم بخشی تا به اصلاحات خود به خوبی نایل شوم

  و تباه کنندگان زندگانی مادی و خرافه پرستان ، و راهزنان و بیدادگران

  را از جامعه ی نوبنیاد به دور رانم . ))

  هنگامی که گاتاها ، یا سرودهای زرتشت ، مطالعه می شود

  برای یک خواننده ی عمیق و تیزبین ،

  این مساله مطرح می شود که سراینده ی این سرودها و آورنده ی این فلسفه

  گویی با عمق بینش شگرفی که در وصف نمی گنجد ،

  چشم به زمان آینده داشته ،

  زمان ما ،

  زمانی که دیگر گزافه های مذهبی و لاف های بیرنگ مافوق طبیعی رنگی نداشته باشند .

 

  .........................................................................................................

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 19:25  توسط قصه گو | 

 

       

 

  جایگاه زن در ایران باستان :

 

  بزرگی و شکوه هر کیش و فرهنگی را باید

  از ارجی که آن کیش و فرهنگ برای زن می نهد، سنجید .

  دکتر (( سموییل لنگ )) ایران شناس نامی غرب 

  ارزش و جایگاه زن در ایران باستان را ستایش می کند و در این باره می گوید :

  (( بهترین نشانه ی تمدن و دلیل لیاقت ملتی ، حالت و مقام زن در بین آنان است .

  در جامعه ای که مردان آن ، زنان خود را پست و زبون و محکوم از حقوق مدنی دانند

  دلیل پستی و زبونی آنهاست .

  جامعه ای که افراد آن به مقام حقیقی زن پی نبرده باشند

  روح نجابت و نیکی اخلاق در آنها خفته است .

  احترام زن و شرکت او در حقوق اجتماعی دلیل تربیت و

  علامت تمدن یک ملت محسوب می شود. ))

  پایگاهی که اشوزرتشت پیامبر ایرانی برای زن می داند

  بسیار در خور ستایش است بگونه ای که پروفسور دارمستتر بر این باور است که :

  (( تصویر هیچ زنی والاتر و آبرومندتر از تصویری که در اوستا کشیده شده نیست . ))

  در جهان باستان همه جا نسبت به زن چون کنیز و برده رفتار می شد .

  حتی در روم و یونان که پیشرفته ترین کشورها در آن دوران بودند ،

  زن جزو دارایی مرد دانسته می شد

  و مرد هرگونه که دلش می خواست می توانست با زن رفتار کند .

  او حتی بطور قانونی می توانست زن خود را به عنوان برده بفروشد .

  در سده ی شانزدهم میلادی جایگاه زن در اروپا به اندازه ای پایین بوده

  که به سال 1586 میلادی در فرانسه نشست بزرگی برپا شد

  تا این موضوع را بررسی کند که آیا باید زن را بشر دانست ؟

  برآوردی که از این نشست شد آن بود که زن انسان است ،

  ولی برای خدمت به مرد آفریده شده است .

  (( هانری هشتم )) خواندن انجیل را برای زنان و مردم طبقات پست قدغن کرد

  و این تنها در سال 1870 میلادی بود که در انگلستان

  شلاق زدن زنان در ملاعام ممنوع اعلام شد .

  حتی در سده ی نوزدهم میلادی زنان انگلیس و فرانسه آنقدر پست به شمار می رفتند

  که دو زن رُمان نویس ، رُمان های خود را با نامهای مردانه

  یعنی (( جورج ایلیوت )) و (( جورج ساند )) به چاپ رساندند

  تا کسی نفهمد که نویسندگانش زن هستند .

  و در سده ی بیستم میلادی بود که (( فردریش نیچه )) به مردها اندرز می دهد :

  (( اگر به سراغ زنها می روید شلاقتان را از یاد نبرید . ))

  این در حالی بود که در ایران و در هزاران سال پیش ( کیانیان )

  زنان جایگاه والایی را دارا بوده

  و در همه ی حقوق مدنی و زندگانی با مرد برابر و انباز بوده اند .

  دختران از کودکی مانند برادران خود به آموختن دانش های گوناگون

  و حتی ورزش های بدنی و سواری و تیراندازی می پرداختند

  و نیز به هنگام جوانی همسر خویش را خود برمی گزیدند

  چرا که برابر آیین دینی دختر را نمی توانستند ناخواسته وادار به پیوند زناشویی کنند.

  همانگونه که اشوزرتشت پیامبر در سخن به دختر خود می فرماید :

  (( تو ای پوروچیستا –

  ای جوان ترین دختر زرتشت از خاندان هیچ اسپ ،

  من که پدر تو هستم ( جاماسب ) را که یاور دین مزداست

  از روی راستی و منش پاک به همسری تو برگزیده ام .

  اینک برو و با خردت کنکاش کن

  و در صورت پسندیدن او ،

  با دلباختگی در انجام وظیفه ی مقدس زناشویی بکوش . ))

  زنان دانشمند برابر خواسته ی اوستا می باید ،

  آنچه را که نیک و راست دانسته یا آموخته اند به دیگران بیاموزانند

  و به وسیله ی سخن رانی در نشست های گوناگون و جشن ها ،

  دیگران را به پیروی از اندیشه و گفتار و کردار نیک راهنمایی نموده

  و در رستگاری و خوشی جهانیان بکوشند .

  در یسنای 25 بند شش آمده است :

  (( آنچه را که زن یا مردی دانست که درست و نیک است ،

  باید به کار بندد و دیگران را نیز بیاگاهاند تا آن را به کار بندند .

  ما می ستاییم مردان و زنان نیک اندیش را

  که در هر کشور با وجدان نیک خود بر ضد بدی پیکار نموده یا می نمایند . ))

  زنان حق داشتند به عنوان وصی و قیم سرپرستی کودکی رابه عهده بگیرند

  و نیز به هنگام نبود شوهر کارهای وی را پیگیری نموده و آن ها را انجام دهند .

  گواهی و شهادت زن در جایگاه عدالت پذیرفته می شد

  و به گفته و شهادت او اعتبار کلی داده می شد .

  زنان در دربار شهریاران و دستگاه دولتی دارای نفوذ شایانی بوده

  و در موارد سخت در سرنوشت کشور خود نقش بزرگی ایفا می نمودند

  به طوری که آتوسا همسر شاه گشتاسب با پذیرفتن آیین زرتشت توانست

  خدمات بزرگی در گسترش آیین راستی نماید

  و جایگاه سپندینه ی وی در اوستا ارج داده می شود

  و نیز در فروردین یشت به روان وی درود فرستاده می شود .

  در زمان کیانیان و سامانیان زنان در آیین های دینی سهم بسزایی داشته

  و می توانستند خودشان این آیین ها را بجا آورند

  و حتی به پایگاه بزرگ روحانی رسیده و راهنمای دین گردند .

  در زمان هخامنشیان زن در هازمان ( جامعه ) نقوذ شایانی داشت .

  در پژوهش های نوشته های دیوانی تخت جمشید ،

  زنان از حقوق مدنی برخوردار بوده

  و علاوه بر برابری حقوق و دستمزد زنان و مردان کارگر ،

  مادران از مرخصی و حقوق زایمان و نیز حق فرزندان بهره می بردند

  و برای زنان این امکان وجود داشت که کار نیمه وقت برگزینند .

  در زمان ساسانیان زنان می توانستند شهریاری کنند

  به طوری که چندین شاهدخت از جمله

  (( پوران دخت )) و (( آذر میدخت )) و ... به پادشاهی رسیدند.

  تندرستی و ورزش های بدنی از دیگر سفارش های اوستا ست ،

  که در دوره ی کیانی ، هخامنشی و اشکانی از تربیت همگانی ایرانیان بشمار می رفته

  و دختران پیوسته در ورزش های گوناگون مانند سواری ، چوگان بازی ،

  شمشیر زنی و شکار و نمایش های پهلوانی و پیکار شرکت می جستند .

  در کارنامه ی ایران زمین نام برخی از زنان شیرافکن آمده است

  که بیشتر با یلان و پهلوانان دست و پنجه نرم می کرده اند .

  همچون (( بانو گشسب )) دختر (( رستم زال ))

  که با برادر خود (( فرامرز )) به نخجیر حیوانات و نبرد دشمنان می پرداخت

  و بانو (( گُرد آفرید )) زن هجیر که با سهراب یل زورآزمایی کرد

  و بانو (( گردیه )) خواهر (( بهرام چوبین )) که در نبردهایی شرکت جسته

  و پهلوانانی را از دم تیغ گذرانده است .

  گزارش این دلاوری ها در شاهنامه ی فردوسی ، فرامرزنامه

  و نیز داستان چوگان بازی و شکار شیرین و خسرو در چامه های نظامی بسیار آمده است .

  زنان کشاورز و دامپرور با مردان خود در کاشت و برداشت خرمن

  و شیردوشی و چوپانی همراه بوده

  و در روشن نگه داشتن اجاق خانه همانند مردان خویشکاری می نمودند .

  دکتر (( گیگر)) دانشمند پرآوازه ی آلمانی در کتاب تمدن ایران خاوری در این باره می نویسد :

  (( بنابراین زن در صف همسری شوهر قرار می گیرد نه از تابعین .

  او کنیزش نیست بلکه رفیق و همسر و در همه ی حقوق با وی شریک و برابر است .

  او در همه ی کارها با مردان دم ساز و هم راز و در راه انداختن امور خانوادگی

  و به سامان کردن آن موافق و هم آواز است . ))

  و بنابر گفته ی آقای (( بالسارا )) :

  (( فرمانروایی در خانواده به طور مشترک میان مرد یا کدخدای خانه

  و زن یا کدبانوی خانه بخش شده بود . ))

  زنان نه تنها در امور خانوادگی بلکه در پیشرفت و تربیت اجتماع پیشرو بوده

  و برابر گفته ی آقای (( کاتراک )) :

  (( وظیفه ی زن در ایران باستان منحصر به امور اقتصادی خانواده ی خود او نبوده

  بلکه در پیشرفت تربیت اخلاقی و روحی همه ی کشور سهم بسزایی داشته است

  و مانند یک آموزگار اخلاق رفتار می نموده است . ))

  در سراسر (( فروردین یشت )) به روان پاک زنان پارسا و پاکدامن

  همراه با مردان پارسا درود فرستاده شده است

  و تنها بزرگی و برتری زن و مرد را در درستی و نیکی دانسته است ،

  به گونه ای که در (( خرده اوستا )) می خوانیم :

  (( از بین زنان و مردان کسی که برابر آیین راستی ستایش اش بهتر است

  پروردگار از آن آگاه می باشد . اینگونه زنان و مردان را می ستاییم . ))

  و در گاتها ( یسنای 28 بند 1 ) اشوزرتشت می فرماید :

  (( ما زنانی را می ستاییم که از پرتو راستی ممتازند . ))

  درایران باستان ، زن شخصیت حقوقی داشت و می توانست دارای مال و خواسته باشد

  و نیز به اندازه ی برابر با برادران خود از ارث برخوردار گردد .

  زنان علاوه بر برابری حق ارث ، مورد احترام و توجه بی اندازه ی مردان نیز بودند ،

  چرا که در اوستا کوچک شمردن زن ، کرداری زشت و از روی نادانی دانسته شده

  و از جمله گناهان بزرگ به شمار می رود .

  در دوران هخامنشیان ، پسران با دیدن مادر خود با احترامی ویژه به پا می ایستادند

  و تا مادر با نوازش مادری به آنها اجازه ی نشستن نمی داد ، نمی نشستند .

  حتی شاهان بزرگ پارس ، احترام ملکه ی مادر را به طور کامل به جا آورده

  و بر سر سفره زیر دست او می نشستند .

  آقای (( کریستین سن )) در کتاب خود با عنوان شاهنشاهی ساسانی می نویسد :

  (( دوشیزگان در آن دوران نه تنها به وظایف خانوادگی آشنا می شدند

  بلکه اصول اخلاقی و قانون های مذهبی اوستا را نیز فرا می گرفتند

  و چه در اجتماع و چه در زندگی خصوصی

  پس از رسیدن به سن بلوغ از آزادی عمل برخوردار بودند . ))

  آقای (( بالسارا )) با آوردن شواهدی از تاریخ پیشدادیان ، کیانیان ، هخامنشیان ،

  پارت ها و ساسانیان در این باره می گوید :

  (( علاوه بر این موجب شادمانی است که ببینیم

  رفتار مردان نسبت به زنان به اندازه ی یک قوم بزرگ و متمدن شایسته بوده

  و همچنین ، برخورد برادران نسبت به خواهران به همان اندازه مهربان و سزاوار ستایش بوده است. ))

  در درازنای تاریخ ایران زمین ، ایرانیان به هنگام برخورد با باورهای دیگران ،

  همیشه مخالف با این باور بودند که زن پس از مرد

  و آن هم از دنده ی چپ مرد آفریده شده است

  و رانده شدن مرد از بهشت و گمراهی او بوسیله ی زن را

  از جهل و نادانی قوم های دیگر می دانستند

  و نه تنها از دیدگاه آنها زن ضعیفه دانسته نشده ،

  بلکه تا جایگاه برتر الهی بالا برده شده است .

  (( بانو )) در اصل (( رتیاباگیانو )) بوده که پرتو الهی معنی می دهد

  و (( پوروچیستا )) که در ایران باستان نام دختر بوده در دین یشت

  به معنای (( دانش والا )) آمده است .

  از لحاظ پوشش و حجاب ،

  زن و مرد ایرانی بر پایه ی شخصیت و پاکدامنی ذاتی خود ،

  هرگز مانند رومیان و یونانیان هم دوره ی خود ،

  در مجلس های عیش و نوش ظاهر نمی شدند .

  پاکدامنی در نزد زنان ایرانی اهمیت زیادی داشت و همیشه خود را با زیور پاکدامنی ،

  پارسایی ، راستی و دانش دوستی می آراستند .

  در (( ویسپرد )) آمده است :

  (( زنان و دوشیزگان باید از صمیم قلب از اندیشه و گفتار و کردار نیک پیروی نموده

  و این سه گوهر گرانبها را مانند بهترین و گرانبهاترین زیور و زینت با خود به همراه داشته

  تا شایستگی ، دوستی همسر خود و خشنودی اهورامزدا گردند . ))

  اشوزرتشت مهر و دوستی و وفاداری را هم به زن و هم به مرد سفارش نموده

  و رو به دختران و پسران جوان می فرماید :

  (( ای نوعروسان و نودامادان ، روی سخن با شماست به اندرزم گوش دهید

  و گفتارم را به خاطر بسپارید و با غیرت در پی زندگانی پاک برآیید .

  هریک از شما باید در کردار نیک و مهرورزی بر دیگری پیش دستی جوید

  تا این زندگانی مقدس زناشویی را با شادمانی و خرمی به پایان رسانید . ))

                                                                                ( یسنای 53 – بند 5 )

  در نوشته های پهلوی دوران ساسانی ،

  خوش اخلاقی ، پاکدامنی ، و شرکت زن با شوهر در کارهای اجتماعی

  از تلکیف های ملی و مذهبی دانسته شده است ،

  به ویژه اینکه در دینکرد آمده است :

  (( زن باید مایه ی جلال و سرافرازی شوهر و خانواده باشد . ))

  در ایران باستان کرد بدکار و زن بدکاره بسیار پست و منفور بوده

  و حتی در مجلس های عمومی و آیین های دینی حق ورود و حضور نداشته

  و در (( اردیبهشت یشت )) و (( تیریشت )) به این مردان و زنان نفرین شده

  و از کارهای آنان به نام (( کارهای اهریمنی )) یاد نموده

  و (( زنا )) را از جمله گناهان بزرگ دانسته

  و چنانچه مردی به زن خود خیانت می نمود ،

  زن می توانست شکایت خود را نسبت به شوهر به دادگاه ببرد .

  در آیین زرتشت امر به وه یعنی اختیار یک همسر شده است .

  مردان ایران باستان به سبب شرافت نژادی و همچنین بر پایه ی دستور دین

  به تعدد همسران قایل نبوده و بیش از یک زن اختیار نمی کردند .

  در (( مینوی خرد )) فصل 35 یکی از گناهان بزرگی که برمی شمارد

  این است که مردی با زن دیگر به سر برد و در حقیقت همسر دوم یا صیغه اختیار کند .

  این روش نه تنها در دوره ی اوستایی بلکه در دوره ی زبان پهلوی نیز

  از آموزش های دین و آیین مردم ایران زمین به شمار می آمد

  و حتی پس از چیرگی قوم های مهاجم به ایران

  که تعدد همسران در میان آنان آیینی مذهبی بود ،

  مانعی برای ایشان به وجود نیاورد و تا چندین سده وضع به همین روش ادامه داشت

  و امروزه نیز در میان زرتشتیان این آیین ادامه دارد .

 

                              *** شادی آریابد : کارشناس ارشد فرهنگ و زبان های باستانی ***

 

       

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 19:13  توسط قصه گو |