![]() |
![]() |
|
| زرتشت در این جهان ، نخستین کسی بود که این دلیری را داشت که فکر کند دین راستین چیست ؟ |
کم کم در میان مردم ساده ، مذهبی با مراسم رنگین و پرخرج بوجود آمد .
در مراسم مذهبی آتش بزرگی روشن می کردند
و مقداری از شاخه های گیاهان را برای نشستن خدایان خود می گستردند .
شاخه هایی از گیاه (هوم) را که مستی آور بود با آب شسته و سپس آن را در هاون می کوفتند
و شیره ی آن را پس از صاف کردن با آب یا شیر می آمیختند .
سپس چند قاشق از این نوشابه ی مستی آور را برای خدایان
که هر یک دیو ( درخشان ) نامیده می شدند ، در آتش می ریختند
پس از آن بقیه ی نوشابه را سر می کشیدند و مست می شدند .
در این هنگام با زدن دهل و نواختن موسیقی به رقص می پرداختند .
در هنگام اوج گیری مراسم ، جانوری از قبیل گاو ، اسب یا شتر را قربانی می کردند
و کمی از گوشت و چربی آن را برای دیوها ( خدایان درخشان ) می چیدند .
مقداری دیگر از گوشت و اندام قربانی را درون آتش بزرگ می ریختند
تا آتش از راه دودِ خود ، آنها را به خدایان آسمان برساند .
این آب و تاب و مراسم مفصل اثر عمیقی در روان مردم ساده بجا می گذاشت .
گفتیم که زبان آریایی در بین بومیان نیز رایج گردید .
اوستایی زبانان بیشتر در خراسان بزرگ ،
که از شمال شرقی ایران کنونی ،
نیمه ی غربی افغانستان و
نیمه ی جنوبی آسیای مرکزی در کشورهای شوروی تشکیل می گردید ، زندگی می کردند .
وضع سیاسی نیز دستخوش تغییراتی شده بود ،
هر تیره برای خود سرداری داشت که ( شاه ) نامیده می شد .
برای اینکه تیره های مختلف کمتر به جنگ و خونریزی بپردازند
با یکدیگر پیمان صلح می بستند و بنابه گفته های خود ( انجمن کشورها ) را بوجود می آوردند .
شاهان از میان خود یکی را به عنوان رییس انجمن کشورها انتخاب می کردند .
تیره های مختلف این دوران را باید به دو دسته تقسیم کرد ،
تیره های آبادی نشین و تیره های چادرنشین .
از این دو ، تیره های آبادی نشین آرامش و زندگی بهتری داشتند .
شاهان این تیره ها را ( کَوی ) می نامیدند .
کلمه ی کَوی بعدها در فارسی به ( کِی ) تبدیل شده است .
یکی از تیره های معروف این کَوی ها ، کیانیان بودند .
سرزمین آنها رودبارهلمندآباد بود که امروز در زابلستان قرار دارد .
این سرزمین بسیار حاصلخیز و دارای مردمی پُرکار بود
که جانوران بسیاری را می پروراندند .
چون شاهان کیانی از شاهان سرزمین های دیگر توانگرتر و نیرومند تر بودند ،
همواره به ریاست انجمن کشورها انتخاب می شدند .
خرج کلی حکومت و نگهداری سپاه برای مقاومت در مقابل چادرنشینان غارت گر ،
از طریق باج و خراج گرفتن از مردم تامین می گردید .
این باج و خراج در بیشتر موارد سنگین و توان فرسا بود .
کرپ ها نیز برای برگزاری مراسم و خشنود ساختن خدایان و بازداشتن آنان از خشم ،
که در باور خرافی مردم به صورت سیل ، زمین لرزه ، .
خشکسالی و بیماری یا جنگ و خونریزی پدیدار می شد ،
از مردم فدیه ، نذر و هدایای فراوان می خواستند .
کَوی ها و کرپ ها در این جریانات منافع مشترکی داشتند .
آنها کم کم بهم وابسته شدند و از این راه ثروت های بسیاری اندوختند .
در حقیقت زندگی مردم بر اساس اعتقادات و مراسمی که کرپ ها گسترش می دادند
و حکومت بعضی از کَوی های ظالم ، به کلی تباه شده بود .
آنان در فشاری شدید چه از لحاظ اعتقادی و چه از لحاظ اقتصادی و سیاسی اسیر بودند .
روشن است که این حالت در جامعه نیروی مبارزه آزادمردان
و در نتیجه رهایی از بند ستمگران را بدنبال خواهد داشت . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 9:47 توسط قصه گو |
|
فرهنگ ایران ترکیبی از دو فرهنگ بومی و آریایی است .
بومیان ایران مردمی با فرهنگ و هنرمند بودند .
با کشاورزی و شهرنشینی آشنا بودند و برای خود باورها و اعتقادات ویژه ای داشتند .
حتی در حدود ۴ هزار سال پیش بومیان ساکن قسمت های غربی سرزمین ایران
حکومت های قدرتمندی را تشکیل دادند .
مهاجرت آریاها که خود دارای فرهنگ و زندگی متفاوتی با بومیان بودند
زندگی آرام بومیان را دستخوش تغییرات بسیاری نمود .
گرچه آریایی ها پس از ۵۰۰ سال مهاجرت ،
بیشترین جمعیت این سرزمین را تشکیل دادند ،
و حتی توانستند زبان خود را جانشین زبان بومیان نمایند ،
ولی بسیاری از اعتقادات ، باورها و روش های زندگی بومیان نیز
در فرهنگ آریایی ها راه یافت .
مهمترین اثر فرهنگ بومی در زندگی آریایی های دامدار و چادرنشین ،
وادار ساختن آنها به ترک زندگی صحراگردی و شهرنشینی بود .
چنین به نظر می رسد که
آریایی ها کشاورزی ، کوزه گری و دفن مردگان را از بومیان آموخته باشند .
آنان کشاورزی با بیل و کلنگ را با شخم زدن بوسیله خیش ،
تکامل و جهشی بزرگ بخشیدند .
به این ترتیب در حدود ۴ هزار سال پیش سرزمین ما
شاهد بهم آمیختگی دو فرهنگ بومی و آریایی بود ،
که با گذشت زمان کم کم رشد و شکوفایی یافت .
قبیله ها کم کم به روستا نشینی روی آوردند و کشاورزی و دامداری
به همراه یکدیگر توسعه یافت .
این شکوفایی آغازگر فرهنگ نوینی شد که باید آنرا فرهنگ ایرانی نامید .
در داستانها و اسطوره هایی که از گذشته ی سرزمین ما باقی مانده است
تغییر شکل زندگی نژاد آریایی بخوبی نمایان می باشد .
در آن زمان جنگهای بسیاری میان شهرنشینان ( ایرانیان ) و
تیره هایی که هنوز صحراگرد و چادرنشین بودند ( تورانیان ) روی داد .
این جنگها در اثر بروز اختلافات سیاسی ،
و بیشتر به خاطر خشکسالی و از بین رفتن چراگاه های چادرنشینان در می گرفت .
چادرنشینان به شهرها هجوم می بردند و آذوقه ی آنان را به غارت می بردند .
تکرار این جنگها که قسمتی از زندگی شهرنشینان شده بود ،
کم کم به آنان آموخت که آرایش نظامی برای دفاع از جان و شهر خود را پی ریزی نما یند .
این داستان ها بوسیله فردوسی حماسه سرای نامدار ایران
از روی( خدای نامک) که به زبان پهلوی ساسانی می باشد به نظم کشیده شده اند .
باید یادآور شویم که در آن دوران وقتی بین دو یا چند قوم یا تیره
آمیختگی و تماس حاصل می شد ، یا نژادی مغلوب نژاد دیگر می گردید ،
باورها و اعتقادات هر دو قوم در میان همه پذیرفته می شد
و خدایان هردوقوم مورد پرستش قرار می گرفتند .
بنابراین در فرهنگ ایرانی ما شاهد مذهبی هستیم
که در اثر پذیرفته شدن هردو اعتقاد بومی و آریایی در میان مردم رواج داشته است .
در این جوامع دیگر مرده سوزانده یا در خانه دفن نمی شد ،
بلکه صدها متر دورتر از آبادی ها در گورستان دفن می گردید .
آنجا را شهر مردگان می نامیدند .
در این باورها گونه ای مذهب ابتدایی را می توان یافت
که بعدها موجب پیدایش دین های بزرگی چون( مهرپرستی) و( زروان پرستی) شده است .
اعتقاد به زندگی پس از مرگ و ارواح خیر و شر ، زایندگی جهان ،
نگهبانی از آتش به عنوان مظهر و واسطه ای میان خدایان
و باور به الهه زمین و آسمان
و بطور خلاصه پرستش عناصر مختلف طبیعت در آن زمان شایع بود .
اکنون دیگر کوزه گران هنرمند بجای تصویر مار ،
مرغ داراز پا ، شترمرغ ، پلنگ و بزکوهی که نمونه هایی از هنر بومی هستند ،
روی کوزه ها و ظروف خود صورت اسب و خورشید را که نماد آریایی هستند نقش می کردند .
کم کم در میان مردم ، قشر روحانیون یا پیشوایان دین به شکل مستقل و با نفوذی درآمدند .
اشکال مختلف این باورها و پندارها بوسیله آنان گسترش داده می شد
و مراسم مذهبی و قربانی برای خدایان از وظایف اصلی این کاهنان گردید .
پس از گذشت زمان ،
پیشوایان دینی برای بازار گرمی به این باورها آب و تاب گزاف بخشیدند .
پندارهای اصیل و ابتدایی مردم که شاید در زمان خود دارای ارزش و بوجود آورنده ی آرامش بود ،
تبدیل به اعتقاداتی پیچیده و مرموز گردید
که همراه با مراسمی رنگین ، خونین و گیج کننده پدیدار گشتند .
پیشوایان و برگزار کنندگان مراسم مذهبی ( کرپ ) نامیده می شدند .
کرپ ها با پنداربافی باعث گمراهی مردم می شدند
و مردمی که عـلت بیماری ها و آسیب های طبیعی ، از جمله سیل و زلزله و مرگ را نمی دانستند
در اثر پنداربافی پوچ کرپ ها همیشه در فکر خشنود ساختن خدایان بودند .
در نظر آنان خدایان موجوداتی خشمگین بودند که در اثر اندکی کوتاهی پیروان خود ،
به کینه جویی و انتقام می پرداختند .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 9:36 توسط قصه گو |
|
در حدود ۵۰۰۰ سال پیش ،
مردمی که خود را آریا می خواندند ،
از سرزمین های شمال به ایران و برخی از سرزمین های دیگر مهاجرت نمودند .
این مهاجرت در حدود ۵۰۰ سال طول کشید .
تیره هایی از آریاها به اروپا ، و تیره هایی به هندوستان رهسپار شدند .
از این روی به این نژاد هـندواروپایی و
به شاخه ی شرقی آنان هندوایرانی می گویند .
آریاها در آغاز مردمی دام پرور و چادرنشین بودند .
مردمی جنگجو و پیمان دار بودند .
زندگی آنها از راه پرورش اسب و گاو و گوسفند می گذشت .
آریاها به داستان سرایی و موسیقی علاقه ای خاص داشتند .
خانواده ، خاندان و تیره ، نظام اجتماعی آریاها را تشکیل می داد .
زندگی در دامن طبیعت و در نظام اجتماعی ساده و ابتدایی ،
باعث شده بود که باور آنان
بر پایه ی طبیعت پرستی و احترام بر روابط زندگی اجتماعی قرار گیرد .
آریایی ها برای پدیده هایی چون خورشید ، آسمان ، زمین ، باران و آتش ،
و همچنین پیمان و همبستگی ، مهر و دوستی ، خدایانی می شناختند .
با گذشت زمان ، افسانه ها و پندارهایی از هریک در میان مردم رواج یافته بود
و سینه به سینه نقل می گردید و از نسلی به نسلی دیگر می رسید .
این خدایان ،
دیو ( به معنی درخشان )
اهورا ( به معنی سرور ، خدا ) خوانده می شدند .
از برجسته ترین خدایان آریایی می توان
ورون ( خدا و پدر بزرگ )
مهر ( خدای پیمان و روشنی )
آریامن ( خدای دوستی )
بهرام ( خدای جنگ و پیروزی )
آذر ( خدای آتش و روشنی و گرمی ) را نام برد .
آذر در باورهای آریایی ، واسطه ی بین مردم و خدایان دیگر بود .
علاوه بر باور به خدایان نگهبان طبیعت ،
آریاها به روان درگذشتگان و مردگان اعتقاد داشتند ،
چه کسانی که از تیره ی خودشان بودند
و چه آنهایی که از تیره ی دشمنانشان به شمار می رفتند .
آنان می پنداشتند که روان درگذشتگان پس از مرگ
همچنان وابستگی خود را با جهان زندگان حفظ می کنند .
آنهایی که در هنگام زندگی دوستی می ورزیدند ،
اکنون نیز یاری و کمک می رسانند و
کسانی که پیش از مرگ در ستیز و دشمنی بودند نیز
به کینه جویی و آزار خویش ادامه می دهند .
آریایی ها جسد مردگان خود را می سوزاندند ، دفن می کردند
و یا دور از محل زندگی خود برای خوردن جانوران و پرندگان لاشخور باقی می گذاشتند .
مراسم و آداب مذهبی در آغاز بوسیله ی رییس خانواده انجام می گردید .
اما کم کم در میان مردم طبقه ای که همان روحانیون باشند ، بوجود آمدند
و انجام مراسم مذهبی و خشنود ساختن خدایان را با قربانی و نماز و نیایش به عهده گرفتند .
فصل دوم کتاب وندیداد که به زبان اوستایی نوشته شده ،
شامل داستانی درباره ی جمشید که سرداری نامی از تیره ی آریایی است ، می باشد .
با خواندن آن می توان تا حدودی با زندگی و باورهای آریاها آشنا شد .
در این داستان آمده است که
جمشید توانست در دوران یخ بندان در حدود ۱۰ تا ۱۵ هزار سال پیش
عـده ای از مردم و دیگر موجودات را در غاری گِرد آورد
و به کمک آتش ، آنان را از گزند سرما حفظ کند
و نسل بشر و موجودات را از نابودی نجات دهد .
باورها ، فرهنگ و شکل زندگی آریاها به صورت اسطوره ها و افسانه های دلکشی
چندین نسل سینه به سینه نقل و حفظ گردیده ،
تا امروز باقی مانده و یشت های کهن نامیده می شود .
در ریگ وید ( که باقیمانده از باورها و افسانه های هندیان است )
نیز وجه اشتراک بسیاری با این داستان ها و شخصیت ها ی آریایی موجود می باشد . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 23:45 توسط قصه گو |
|
ایران سـرزمینی است که از حدود ۱۰ تا ۲۰ هزار سال پیش در آن مردمی زندگی می کرده اند .
گرچه آگاهی ما از وضع زندگی آنها بسیار اندک است
ولی بقایای زندگی این مردم که توسط باستان شناسان بدست آمده
تا حدودی ما را با وضع زندگی و اعتقادات آنها آشنا می سازد .
در آغاز مردم ایران در غار زندگی می کردند .
بقایای زندگی این مردم در غاری در تنگ پَبدَه در کوه های بختیاری
واقع در شمال شرقی شوشتر پیدا شده است .
قدیمی ترین محل سکونت بشری که در دشت شناخته شد
سیالک در نزدیکی کاشان است .
آنها آتش را که در زندگی مردم جهان جهشی بزرگ پدید آورده است ، کشف نمودند .
در این جامعه ی بدوی ، زن وظیفه ی ویژه ای داشت ،
گذشته از نگهبانی از آتش می بایست در کوهها به جستجوی ریشه های خوردنی گیاهان
و جمع آوری میوه های وحشی بپردازد .
زن در این جامعه از طبیعت ، روش کشاورزی را آموخت .
در این دوره ، وظیفه ی مردان شکار کردن بود .
پس از به وجود آمدن دشت های حاصلخیز در دهانه ی رودخانه ،
در حدود هفت هزار سال پیش مردم از غارها به سوی دشت سرازیر شدند .
در دشت برای نخستین بار برای خود از گِل ، خانه و روستا ساختند .
این مردم به زودی با ساختن ظروف گِلی و نساجی آشنا شدند
و زراعت را توسعه دادند .
آنها مردگان خود را همراه با بعضی از وسایل زندگی در کفِ اتاق دفن می کردند .
این کار نمایانگر اعتقاد این مردم به زندگی مردگان پس از مرگ می باشد .
اعتقادات مذهبی ابتدایی این مردم ، که آنها را نیازمند به قربانی می ساخت ،
وادارشان نمود تا به نگهداری و اهلی کردن حیوانات بپردازند .
اهلی کردن حیوانات در پیشرفت تمدن آنان نقش مهمی داشت .
در این مرحله آنان وارد تجارت یعنی ایجاد تولید اضافی گردیدند
و تولید اضافی آنان سبب شد که برای مبادله کالا در جامعه
دستفروشان دوره گرد به کار بپردازند .
پس از گذشت هزار سال آنها چرخ را اختراع نمودند
و توانستند ظروف و کوزه ی خود را با شکل بهتری بسازند .
با به کاربردن آجر چهارگوش در ساختن خانه های خود
جهش بزرگی در معماری پدید آوردند
و کم کم فلز نیز برای ساختن ابزاربه کار گرفته شد .
تجارت به شکل مبادلات پایاپای توسعه ی بیشتری یافت .
تجارت میان بومیان و سایر مردم جهان آنروز باعث شد
که گندم و جو که از گیاهان آسیای مرکزی و غربی می باشد
به مصر و اروپا برده شود .
وضع طبیعی سرزمین ایران ،
که در آن آبادی ها دور از یکدیگر و در مناطقی صعـب العـبور قرار داشت ،
باعث پراکندگی جمعیت گردید .
گرچه خانواده به عنوان یک نهاد اجتماعی هر روز بیشتر توسعه می یافت
ولی تکامل در شهرنشینی به تاخیر افتاد .
بجز قسمتی از دشت شوش ،
دیگر مناطق قرن ها در مرحله ی ماقبل تاریخی باقی ماندند .
در دشت شوش در جنوب غربی سرزمین ایران در حدود پنج هزار سال پیش
اولین حکومت بوجود آمد .
این دولت متمدن ، دولت ایلام بود .
مطالعات دانشمندان درباره ی تاریخ طبیعی انسان و
استخوان های بدست آمده از مردم ایران ،
نژاد کاملا یکجور را نشان نمی دهد .
ولی دانشمندان نژاد بومیان ایران را آسیانی نامیده اند ،
در نظر آنان آسیانی نژادی است که نه به دسته سامی نژادان بستگی دارد
و نه به نژاد هند و اروپایی .
همه ی مردم این نژاد در آن دوران به زبان پیوندی سخن می گفتند .
پیوندی زبان هایی را گویند که در آن پیشوند و پسوند وجود ندارد .
آگاهی ما درباره ی دین بومیان ایران بسیار اندک است .
در بین النهرین که سکنه ی بدوی آن از همان منشاء بومیان ایران بودند ،
زندگی را آفریده ی یک رب النوع می دانستند .
در باور آنان جهان زاینده و رو به افزایش بود نه زاییده شده .
برخلاف آنچه مصریان می پنداشتند ،
این مردم آفریننده ی زندگانی را زن می دانستند نه مرد .
در محل زندگی مردم ماقبل تاریخ ایران ،
پیکرهای کوچک و برهـنه از یک رب النوع زن پیدا شده
که باورها و اعتقادات آنان را چنانچه در بالا گفتیم آشکار می کند .
همانند این مجسمه در دو شهر باستانی تپه یحیی در ۲۲۵ کیلومتری کرمان
و شهداد در حاشیه ی غربی دشت لوت نیز بدست آمده است .
بومیان ایران به موجودات اسرارآمیزی مانند پریان ، و جادو و ساحری باور فراوان داشتند .
در میان بعضی از تیره های بومیان ایران ، از جمله در میان طایفه ی گوتی ،
که از کوه نشینان ساکن در دره ی کردستان بودند ، زن فرمانده ی سپاه بود .
وضع سیاسی بومیان ایران بستگی به دسته بندی خانواده ها داشت
و رییس این خانواده ها را از میان خود انتخاب می نمودند .
تا مدت ها ، اندیشه ی تمرکز قدرت در دست یک فرد یا یک رییس ،
که بعـدا شاه نامیده شد در ایران بوجود نیامد .
این وضع سیاسی و شکل طبیعی سرزمین ایران باعث شد
که اقـوام و قبیله ها از اختلاف و درگیری که به جنگ و خونریزی بیانجامد
برکنار بمانند و به توسعه مراکز و تکامل در تمدن خویش بپردازند .
همانگونه که اشاره شد ،
تا آنجایی که کاوش های باستانی نشان می دهد
حتی پس از چندین قرن ، جز در شوش ، تمدنی به وجود نیامد .
تمدن شوش ایلام نامیده شد
و این تمدن توانست در حدود پنج هزار سال پیش نخستین خط را در ایران بوجود بیاورد .
این خط ( ایلامی مقدم ) نامیده شد .
لوح های گلی که روی آن باخط ایلامی مقدم نوشته شده و در سیالک کشف گردیده است ،
استعمال خط را در ایران پیش از تاریخ ثابت می کند .
این خط بعدها در اثر نفوذ تمدن اَکَد که از نژاد سامی بودند ،
رواج خود را از دست داد .
زندگی آرام بومیان ایران در این هنگام با مهاجرت تیره هایی از نژاد دیگری مصادف گردید
و برخورد و تاثیر متقابل فرهنگ های آنان ،
در تاریخ و زندگی مردم این سرزمین فصلی نو بوجود آورد . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 16:50 توسط قصه گو |
|
روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان
مهرافزا ای نگار مهرجوی مهربان
شادمانی کن ز جشن مهرگان و روز مهر
شادمانی کن به روز مهر و جشن مهرگان
** مهر ؛ میترا :
مهر در اوستا و پارسی باستان ( میترا ) و در پهلوی ( میترَ ) نامیده شده است .
در گاتها کلمه میترا به معنی عهد و پیمان آمده است .
مهر در اوستا از آفریدگان اهورامزدا محسوب شده و ایزد محافظ عهد و پیمان است
از این رو ایزد فروغ و روشنایی است تا هیچ چیز بر او پوشیده نماند .
آیین ستایش مهر از ایران به بابل و آسیای صغیر رفت ،
سپس با سربازان رومی به اروپا راه یافت و در آنجا مهر به صورت خدایی بزرگ پرستیده شد
بدینگونه آیین مهرپرستی پدید آمد .
پس از ظهور اشوزرتشت ، تنها اهورامزدا خدای یگانه و پروردگار بزرگ نامیده شد
و سایر پروردگاران آریایی به نام ایزدان یا فرشتگان نام داده شدند
که در واقع مظهر و صفت خداوند و نیرویی از پروردگارند و مهر یکی از آن ایزدان است .
چون مهر یکی از ایزدان دین زرتشتی و دارای مقام بلندی است
بسیاری از آتشکده های عهد باستان به نام او بوده است .
امروز هم زرتشتیان به پرستشگاه خود ، ( درمهر) یا ( درب مهر ) می گویند .
در گاتها تنها یکبار از مهر یاد شده که به معنای پیمان بستن بوده است .
این ایزد در ادبیات ایران باستان بدینگونه وصف شده است :
مهرایزد هماره بیدار و نیرومند است و
برای یاری کردن راستگویان و برانداختن دروغگویان و پیمان شکنان در تکاپو است .
مهر از برای محافظت عهد و پیمان و میثاق مردم گماشته شده است
از این رو فرشته ی فروغ و روشنایی نیز هست که هیچ چیز از او پوشیده نمی ماند
و در سراسر گیتی ، آنچه از راست و دروغ می گذرد و عهدی که بسته و شکسته می شود
نزد او بیدار و آشکار است .
*** جشن مهرگان :
در گاه شماری و فرهنگِ ایران باستان ،
جشن مهرگان پس از نوروز دارای اهمیت برجسته یی بوده است .
دلیل آن این بود که در گاه شماری کهن ایران ، سال شامل دو فصل بزرگ می شد .
نوروز آغاز فصل نخست و مهرگان آغاز فصل دوم بود .
فصل اول تابستان بود که از جشن نوروز شروع می شد و هفت ماه ادامه داشت
و فصل دوم ، زمستان بود که از جشن مهرگان آغاز می شد و پنج ماه طول می کشید .
این جشن را در قدیم ( متراکانا ) یعنی متعلق به مهر می گفتند که بعدها تبدیل به مهرگان شد .
جشن مهرگان که از روز مهر آغاز می شد و تا شش روز پس از آن ادامه می یافت ،
زمینه ی برپایی جشن های بزرگ و شادی بسیار در سرزمین بزرگ ایران بود .
برخی گویند مهر اسم خورشید است و خورشید در چنین روزی ظاهر شد
و گویند در این روز فریدون به بیوراسب ( که ضحاک خوانندش ) دست یافت .
ایزدان به یاری فریدون فرود آمدند و در آخرین روز این جشن که بیست و یکم ماه باشد ،
فریدون ضحاک را در کوه دماوند به زندان انداخت و تاج شاهی را بر سر نهاد .
اما امروز جشن مهرگان در ایران زمین ، به فراموشی سپرده شده .
وفردا که خوشید طلوع کند ، ديگر کسی مهرگان را به یاد نمی آورد .
جشن مهرگان خجسته باد .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 22:50 توسط قصه گو |
|
تقویم نیاکان ما در ایران باستان گاه نمای خورشیدی بودیعنی از یک دور گردش زمین به دور خورشید تشکیل می شدکه شامل ۳۶۵ روز و۵ ساعت و ۴۸ دقیقه و ۴۹ ثانیه است .سال آنها دوازده ماه داشت و هر ماه سی روز داشت .در پایان اسفند پنج روز به نام پنجه به سال می افزودند که ۳۶۵ روز کامل شودو برای به شمار آوردن ساعات اضافی زمان هر چهار سال یکبار ، یک روز به ایام پنجه می افزودند .
و گاهی همانند دوره ی ساسانی در پایان هر صد و بیست سال ، یک ماه به سال اضافه می نمودند یعنی در عوض دوازده ماه ، سیزده ماه به شمار می آوردند .
برابر گاه شماری مزدایی که در اوستا آمده ، هر سال به دوازده ماه تقسیم می شود .
هر ماه ، سی روز دارد . پنج روز آخر هر سال جزو سال و ماه شمرده نشده و به نام پنج فصل گاتها نام نهاده شده که مردم به جشن و شادی و آمادگی نوروز می پردازند .
هر روز از ماه نامی داشت که نامهای امشاسپندان و ایزدان بود .دوازده ماه نیز نامهایی داشت که آن هم از نامهای امشاسپندان و ایزدان تشکیل می شد .نامهای دوازده ماه با نامهای سی روز ماه اشتراک داشتند و به همین جهتهنگامی که نام روز و ماه مصادف می شد ، آنروز را جشن می گرفتند . به این ترتیب دوازده جشن سالیانه داشتند ، جز جشن های مرسوم دیگر .
** فصل ها :
تقسیم سال به چهار فصل در قدیم معمول نبود .
سال به دو فصل بزرگ تقسیم می شد : تابستان و زمستان .
تابستان در اوستا ( هم ) و در پهلوی ( هامین ) آمده و هفت ماه بوده است ، یعنی از آغاز فروردین تا پایان مهرماه .
زمستان در اوستا ( زیم ) و در پهلوی ( دمستان ) که در فارسی جدید زمستان شده ، نام داشته است . زمستان پنج ماه از آغاز آبان تا پایان اسفند به طول می انجامید .
** دوازده ماه سال :
اشاره شد که هر سال به دوازده ماه تقسیم می شد . این تقسیم چنانچه تاریخ نشان می دهد ،از زمان هخامنشیان تاکنون باقی است . ماه اول فروردین نام داشتچون در این ماه فروهـرها یا روانهای درگذشتگان از جایگاه مینوی شان میان خانواده ها می آمدند . دوازده نام ماه ، از اسامی امشاسپندان و ایزدان بزرگ تشکیل می شد :
فروردین – اردیبهشت – خرداد – تیر – امرداد – شهریور – مهر – آبان – آذر – دی – بهمن – اسفند –
** سی روز ماه :
هر ماه سی روز داشت . هر روز نامیده می شد به نام یکی از امشاسپندان یا ایزدان .
پلوتارک در سده ی یکم میلادی گفته :
گِرد اهورامزدا را بیست و چهار ایزد فراگرفته اند که با شش امشاسپند ، عددِ سی حاصل می شود .
نامهای سی روز به ترتیب چنین اند : اورمزد یعنی دانای بزرگِ هستی بخش وهمن یعنی اندیشه ی پاک اردیبهشت یعنی بهترین پاکی و راستی شهریور یعنی نیروی اراده و چیرگی بر نفس سپندارمزد یعنی مهر و فروتنی خورداد یعنی تندرستی و بلوغ و رشد امرداد یعنی بی مرگی و جاودانگی دی بآذر یعنی دادار آذر یعنی آتش – فروغ آبان یعنی آبها خور(خیر) یعنی آفتاب خورشید ماه یعنی ماه تیر یعنی ستاره ی تیر – ستاره ی باران گوش یعنی زندگی – هستی دی بمهر یعنی دادار مهر یعنی دوستی – پیمان سروش یعنی فرمانبرداری رشن یعنی دادگری فروردین یعنی ( فروهر) نیروی پیشبَر ورهرام یعنی پیروزی رام یعنی رامش – شادمانی باد یعنی باد دی بدین یعنی دادار دین یعنی کیش – بینش درون اَرد یعنی خوشبختی – خواسته اَشتاد یعنی راستی آسمان یعنی آسمان زامیاد یعنی زمین مانتره سپنت یعنی گفتار پاک انارام یعنی فروغ بی پایان ** پنج هنگام روز :
هر روز به پنج گاه یا پنج وقت تقسیم می شد . به این ترتیب :
* هاونی : هاونگاه ، بامداد .
* رپیثوین : رپیتوینگاه ، ظهر ، نیمروز .
* اوزی یرین : ازیرینگاه ، عصر تا آغاز شب .
* اییویسروتریم : اویسروتریمگاه ، از آغاز شب تا نیمه شب .
* اوشهین : اشهینگاه ، از نیمه شب تا سپیده ی صبح .
در این پنج هنگام روز نمازهایی است که هر مزدایی لازم است به گاه خود انجام دهد چنانچه در خود اوستا یاد شده .
** پنج روز پنجه :
گفته شد که سال به دوازده ماه و هر ماه به سی روز تقسیم می شد . اما سال پنج روز و ربع روز اضافه داشت . پنج روز آخر سال را پنجه ی اندرگاه می نامیدند .
این پن روز را در شمار سال نمی آوردند به جشن و شادی و پیشباز سال نو می رفتند .
چون برای همه ی روزها و ماه ها و گاه ها نامی بود ،این پنج روز نیز بر بنیاد معتقدات دینی ، اسم گذاری شد . برای اين اسم گذاری از نام پنج فصل گاتها بهره گیری شد .
گاتها ( سرودهای آسمانی زرتشت ) به پنج فصل بخش شده و هر فصل نامی دارد به این ترتیب :
اهونه وَت گاه یعنی سرودِ بزرگی
اوشته وَت گاه یعنی سرودِ خوشبختی
سپنته مد گاه یعنی سرودِ سخنِ افزاینده
وَهوخشترگاه یعنی سرودِ رهبری نیک
وهشتوایشت گاه یعنی سرودِ بهترین آرزو
روزی که هر چهار سال یکبار به روزهای پنجه اضافه می شود ( اوَرداد ) نام دارد .
اَوَرداد یعنی کبیسه ( فزون داده ) ** دوازده جشن سال :
( کلمه ی جشن از ریشه ی ( یز و یسن ) آمده که در اوستا به معنی ستایش است . )
نام های دوازده ماه در دوازده نام از سی روز ماه مشترک است .
به همین جهت برخورد روز و ماه که در نام یکسانند جشنی پدید می آورد .
این جشن ها به این تر تیب اند :
نوزدهمین روز در فروردین ماه ( جشن فروردینگان )
سومین روز در اردیبهشت ( جشن اردیبهشتگان )
ششمین روز در خرداد ماه ( جشن خرداد گان )
سیزدهمین روز در تیرماه ( جشن تیرگان )
هفتمین روز در امرداد ( جشن امردادگان )
چهارمین روز در شهریور ماه ( جشن شهریورگان )
شانزدهمین روز در مهر ماه ( جشن مهرگان )
دهمین روز در آبان ماه ( جشن آبانگان )
نهمین روز در آذر ماه ( جشن آذرگان )
هشتمین روز در دی ماه ( جشن دیگان )
پانزدهمین روز در دی ماه ( جشن دیگان )
بیست و سومین روز در دی ماه ( جشن دیگان )
البته جشن ها و عیدهای دیگری نیز وجود دشت ،چون جشن خرّم روز که اول دی ماه برپا می شد .جشن سده در روز دهم بهمن و جشن زایش زرتشت که در ششم فروردین ماه برپا می شد .برای هر یک از این جشن ها علت و فلسفه ی برگزاری و آداب و رسومی وجود داشت که بزرگترین آنها جشن نوروز و جشن مهرگان بود .
مورخان در سده های اولیه ی اسلامی ، در کتب خود از این جشن ها و نحوه ی برگزاری و رسوم آنها یاد کرده اند .
** گاهنبارهـا :
در فروردین یشت ، بند هشتاد و شش ، به ترتیب به : آسمان ، آب ، زمین ، گیاه ، جانوران و انسان درود فرستاده شده است .
شاید این اشاره به شش مرحله ی آفرینش باشد .
در اوستا شش جشن یاد شده تحت عنوان (( گاهنبار)) که جشن های فصلی می باشند .این شش گاهنبار به مناسبت تغییر فصول و یا به مناسبت روایات دینی برای یادآوری شش مرحله ی آفرینش انجام میشده .
این شش جشن و هنگام برگزاری آنها به ترتیب چنین است :
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 22:46 توسط قصه گو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
زرتشت پیام آور آریایی
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1386 آذر 1386 شهریور 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
|
RSS
|